| X Close | ||
| X Close | ||
آمل تك دات كام | |
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیمتا حالا شده به این فکر کنی که واسه چی زندگی می کنی؟ واسه چی نفس می کشی؟ برای چی تلاش می کنی؟ از آینده چی می خوای ؟ می تونی مطمئن باشی که فردا این موقع زنده ای؟! بعضی وقتها اتفاقاتی می افته که آدم رو بدجوری تکون می ده اما من به ظاهر آدم فقط چند لحظه یا چند ساعت یا فوقش فقط چند روز تحت تاثیر قرار می گیرم و بعدش هیچی! روز از نو روزی از نو ...دو روز پیش یکی از سربازهای لشگر 22 بیت المقدس تصادف می کنه و خودش و یه سرگرد به اسم مهدیان با همدیگه پرواز می کنن.بچه هایی که این سرباز رو می شناختن می گن شب قبلش داشته با خواهرش تلفنی صحبت می کرده و ازش می پرسیده که براش رفتن خواستگاری یا نه با فلانی حرف زدن یا نه؟! پس فردا هم می خواسته بره مرخصی .دنیا اینه به همین راحتی .. مسلما اون نمی دونست که قراره همچین اتفاقی براش بیفته و من ازش بنویسم و تو هم بخونی و توی دلت بگی آخی حیوونکی... .دو ماه قبل هم یکی از بچه های درجه دار ( فوق دیپلم) که ترددی هم بوده موقعی که داشته از پادگان می رفته بیرون یه سرباز ناحالی با یه سرعت زیاد زیرش می کنه و ...مسلما اون هم نمی دونسته که من الان ازش چیز می نویسم ، شاید اون شب مهمون داشته ، شایدم مهمون بوده شاید با دوست دخترش یا نامزدش می خواستن برن قدم بزنن و شایدم با پدر و مادرش بشینه سر سفره شام و حال کنه .حالا باز من و بقیه سربازها به هر آشخوری می رسیم بهش می گیم نبود 4 ماه نبود 5 ماه ، نبود 30 روز . آیا لحظه مرگ هم همین حرف رو می زنیم !؟ آیا وقتی می خوایم بمیریم به دیگران می گیم نبود 3ساعت؟ نبود 1 ماه؟ شبهای قدر نزدیکه اگه پیش خدا آبرویی داری یا اگه مثل من بی آبرویی، تو رو خدا منو فراموش نکن . بعضی وقتها اینقدر احساس تنهایی می کنم که هیچ چیز خوشحالم نمی کنه حتی لبخند عزیزترین فرد زندگیم . حتی میلیاردها پول، حتی بالاترین رتبه علمی ، بالاترین مقام رسمی، هیچ چیز جز یه نشونه از اون که بفهمم تنهام نذاشته .تا به یقین برسم یکی اون بالا منو می بینه که سعی می کنم خوب باشم . سعی می کنم پاک باشم.خدایا تو رو به عزتت قسم کاری کن وقت مرگم ته دلم به اطرافیانم بگم نبود 1 ساعت نبود یه روز ...کاری کن اون لحظات سبکبال باشم و مشتاق رسیدن ... لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم کنکور نرگس و سایر ماجرا ها1- در نمای پایانی که بهروز و نسرین در برف راه می رفتندبهار کجا بود؟؟؟؟؟الف)خانه ی بخت ب) خانه ی سالمندان ج)از فرط بزرگی ترکیده بود د)چون زمستان بود.بهار نبود. 2-عاقبت منصور چه شد ؟؟؟؟؟؟ لف)به اتهام جاسوسی دستگیر شد ب)مسئول ستاد بپا خیزی شرق شد ج)جایزه ی A برچسب انرژی را می گیرد د) به دار کشیده می شود. ۳-چه بلایی سر ۱۲ قسمت حذف شده ی نرگس آمد؟؟؟؟؟؟ الف)داده اند سگ خورده ب)داخل جوی آب است ج)از آن فیلم سینمایی ساخته اند د)اگر نظری دارید بنویسید. 4-۳۵۲س۶۳ـ تهران ۱۱ چیست؟؟؟؟؟؟؟ الف) پرشیای شوکت ب)پراید همیشه در صحنه ج)شماره حساب شوکت د)هیچی نیست. 5-سرنوشت بچه ی دوم سمانه و هدایت چه شد ؟؟؟؟؟؟؟ الف)به سرنوشت بچه ی اول دوچار شد. ب)پیش مادر بزرگش هست ج)هلاک شد د)مگه سمانه بچه دار هم شد ؟؟؟؟ ۶مو های بهروز چرا سفید شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الف)گذشت ۳ سال ب)دوری از خانواده ج)استفاده از شامپو های فاسد د)ترس از بچه ی غول نسرین ۷-خانه ی عموی نرگس چه سرنوشتی؟؟؟؟؟؟؟؟ الف)گذاشت رفت ایتالیا ب)افتاد تو طرح ج) در آثار فرهنگی ثبت شد د)به سریال ۹۰ قسمتی ((نرگس ۲)) اجاره داده شد ۸-سرنوشت زن دوم شوکت چه شد ؟؟؟؟؟؟؟ الف) با رستم ازدواج کرد ب)اعظم سرش را زیر آب کرد ج)از ناراحتی خود کشی کرد د)مرده شور ریخته شو ببرن...!!!!!! ۹-سرگرد ایمانی الان مشغول چه کاری ست ؟؟؟؟؟؟ الف)وکالت خانواده ی نرگس را بر عهده می گیرد ب)در حال جمع آوری مدارک علیه شوکت است ج)با هدایت دفتر کار آگاه خصوصی زدن د)اخراج شده است 10-نقش دوست شقایق در این سریال چه بود؟ الف)نقش در ماشین آقای شوکت را بازی می کردند ب)نقشی نداشت ولی فامیل کارگردان بود ج)مگه شقایق دوست داشت؟ د)شقایق؟ نمنه؟ پيامهايي براي گوشيهاي دزديده شدهبه گزارش آمل تک دات کام به نقل از پايگاه اينترنتي «آسوشيتدپرس»، اخيرا امكان جديدي به برخي از گوشيهاي تلفن همراه دادهشده است كه صاحبان آنها را قادر ميسازد طوري گوش هايشان را تنظيم كنند كه در صورت دزديدهشدن جيغ بكشند و دزد را رسوا كنند. شهر رمضان الذی انزلت فیه القرآنماه رمضون امسال هم اومد . یادمه بچه که بودم دوتا سال نو داشتم یکی عید نوروز و یکی هم عید فطر . بااینکه روزه نمی گرفتم و بچه بودم ولی عاشق عید فطر بودم نمی دونم چرا ...امسال هم ماه مبارک اومد و من به رویه هر سال بدجوری احساس گناه می کنم . ماه رمضون همیشه منو به خودم اورده و میاره و از این جهت برام زجرآوره.چند روز پیش، تلویزیون جانبازی رو نشون داد( آقای نوباوه خبرنگار TV ایران که اگه یادتون باشه چند سال پیش از نیویورک و واشنگتن گزارش می داد. ) که ازش پرسیده شد چه توقعی از مردم داری؟ جواب داد هیچ چی؟ اینقدر این جمله رو محکم گفت که شدیدا منو تکون داد . باز ماه رمضون اومد و من احساس تنهایی شدیدی می کنم . خدایا دارم کجا میرم ؟ اگه هیچ کی ندونه تو می دونی که تنها دلیل اومدنم به سربازی این بود که یه روزی گذرنامم رو بگیرم و یزنم به چاک ، همیشه گفتم که اینجا جای من نیست اینجا فقط احساسات و استعداد آدم رو می کشن . اینجا عشق آدم رو از آدم می گیرن به جرم اینکه خواستی بیشتر بشناسیش ، خواستی اشتباه پدر و مادرت رو در حق آیندگان و بچه هات تکرار نکنی تو رو از داشتنش محروم می کنن.پارسال این موقع توی کرج بودم و باورتون نمیشه اگه بگم پارسال همین لحظه احساس می کردم خوشبخت ترین مرد زمینم ، اما الان تنهاترین موجود دنیام ، وقتی این جانبازها رو می بینم با اینکه اصلا مذهبی نیستم دلم یه جوری می شه احساس گناه می کنم پیش خودم می گم اون این طوری شد تا من الان پشت کامپیوترم بشینم و مطلب بنویسم .اونها اینطوری شدن تا من بتونم توی امنیت زندگی کنم ، درس بخونم و عاشق بشم ، اصلا عشق یعنی چی؟! تازه که دم در اورده بودیم می گفتیم عشق یعنی : ع ( علاقه) ش ( شدید ) ق ( قلبی ) اما تازگیها داره اتفاقات جالبی برام می افته دارم به یه تعریف تازه از عشق می رسم. بگذریم از رمضان بگیم و ...امیدوارم هممون بتونیم از فضیلتهای این ماه استفاده کنیم و منم یک کمی آدم شم. شعر سهراب سپهری در سال 85هر کجا هستم، باشم به درک! من که بايد بروم! پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت! من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد! فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت! بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است! پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم کو؟چه کسي بود صدا کرد زورو؟! نرگس و نرگس و نرگس و ... ( نگاهی گذرا بر سريال نرگس )اين روزها هر جا که ميری صحبت از نرگس و شوکت و نسرينه!... خدا رو شکر که تموم شد ! تعليمات اجتماعی و بار مفاهيم اين سريال اونقدر جذاب و لطيف است که نميشه از ديدنش چشم پوشيد!... بطوريکه حتی در ليگهای اروپا هم تصميم گرفته شده برای جذب تماشاگر از اين سريال استفاده بشه!... اين سريال نقاط قوت بسياری داره!... مثلا ريتم تندش روی هرچی فيلم اکشن مثل ماتريکس و کبرا ۱۱ رو کم کرده...! واقعيتهای تلخ اجتماعی مثل فقر رو به صورت کاملا ملموس و باور پذير به تصوير کشيده!.... ارزش و جايگاه واقعی روابط خانوادگی رو به همگان نشون داده!... آخرين و ناشناخته ترين روشهای روانشناسی رو آموزش داده!. ... و مهمتر از همه روی تمام کليشه ها و باورها خط بطلان کشيده. چرا نميشه بدون داشتن يک ذره عقل و سواد و هنر و استعداد و خوشگلی يه پسر پولدار و خوشگل تور زد؟!!... . سير تحول و نطور بانوان محترمه ...سال 1332 دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه شوهر خوب پيدا كنه. مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره!
سال 1352 سال 1382 زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود. حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ... خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد... سال 1482 سال 1582
جوانان را دريابيد ...جوانان عزيز! به عكس زير نگاه كنيد و حدس بزنيد آقاخرسه به چي فكر ميكنه؟
1ـ كاش رتبهام خوب بود. 2ـ اي بيوفا چرا ازدواج كردي! 3ـ يعني ميشه ما واممون رو بگيريم؟ 4ـ يه مرد پيدا نميشه يه تيكه نون به ما بده ۵ ـ دیشب باباتو دیدم آیناز ********** حالا همش دخترا خیانت کنن اینم عاقبتش !!
دبستان يادش بخير...گاو ما ما مي كرد گوسفند بع بع مي كرد سگ واق واق مي كرد و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند. موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند. ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد. براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند. اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند. او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد. او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد . ( با تشکر از امین ) نويسنده: keyboard اللهم عجل لوليك الفرج ...![]() انا المهدى؛ من موعود زمانم، صاحب عصر، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا. من مهدى، قائمه گيتى، خرد هستى و ادامه خدايم. شكيب شما در سراشيب عمر. ميوه باغ آفرينش، فراخى آسمانها و نجابت زمين. من گريههاى شما را مىشناسم. با انتظار شما هر شام ديدار مىكنم. نغمهگر ندبههاى شما در ميان كاج هاى غيبتم. اشك هاى شما آينده من است. دلتنگي هاى من، گشايش بخت شماست. من موى گره در گرهم را نذر پريشان شمايان كردهام . انا المهدى؛ من موعود زمانم، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا. با من از همه آنچه در دل داريد بگوييد. از گرانى بار انتظار؛ از تيرگى شبهاى غيبت؛ از هيمنه جور؛ از هيبت گناه، از فريب سراب، از دروغ خندهها و از دورى اقبال. من با ندبههاى شما مىبالم. من تنگى دل شما را مىشناسم. من برق چشم شما را مى بينم . گرمى دستهاى شما، چراغ خيمه صحرايى من است. انا المهدى؛ من موعود زمانم، صاحب عصر، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا. از دورى و ديرى با من بگوييد. جز من كسى حرف شما را باور نمىكند. جز من كيست كه بداند روزگار شما چگونه روزگارى است؟ جز من كيست كه بداند زخم شما، شكوفه كدام غم است؟ گريه شما، جارى چه اندوهى است؟ و خنده شما تا كجا شكوهمند است؟ مرا باور كنيد. من تنهايى شما هستم. اسب آرزوهاى شما، تنها در چمن ظهور من چابك است. پرنده اميد شما را من پرواز مىدهم. و آشناترين رهگذر شهر شما منم. اناالمهدى؛ من موعود زمانم، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا. مرا بخوانيد و بخواهيد. مرا تا صبح ظهور، انتظار كشيد. مرا كه چون پدران روستايى، با دستمالى از مهربانى به سوى شما مىآيم. با يك سبد انار؛ يك طبق سيب؛ و يك سينه سخن. من شما را از گريههاى شما مىشناسم و شما مرا از اجابتهايم. امسال، باران گرسنه خاك است. ابرها ديگر نمىبارند. خورشيد به ناز نشسته است. بهار خرمى نمىكند. آيا از ياد بردهاند كه شما جمعه شناسان هفته انتظاريد؟ نمىدانند شما شب ها مرا به خواب مىبينيد؟ و روزها زمين را با آهن اندوه مىشكافيد؟ امسال زمين ركاب نمىدهد، و گريه انتظار، شما را امان. من مىآيم، كه هر سال، بهار آمدنى است. من مىآيم كه سفره شما بى نان نباشد. و هفته شما، بى جمعه. اناالمهدى؛ من موعود زمانم. صاحب عصر، قائمه گيتى، خرد هستى، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا. بدون شرح ...
واکنش رضا هلالي به انتشار تصاوير جنجاليحسب امانت این مطلب رو گذاشتم تا بخونید و خودتون قضاوت کنید :(خبر از بازتاب ) در پي پخش و انتشار گسترده CD تصاويري از عبدالرضا هلالي در تهران و شهرستانها، وي دريادداشتي كه براي «بازتاب» ارسال كرده، توضيحاتي ارائه داد. ياد باد آن روزگاران ياد باد"من اگر اشك به دادم نرسد مي شكنم اگر از ياد تو يادي نكنم مي شكنم بر لب كلبه محصور وجود من در اين خلوت خاموش سكوت اگر از ياد تو يادي نكنم مي شكنم اگر از هجر تو آهي نكشم مي شكنم تك و تنها به خدا مي شكنم " بعد از مدتها ياد دوستان دوران دبيرستانم افتادم ، امين ، ميثم ، محسن ، عليرضا ، كيوان ، آرمان ، رزگار.. چه روزهايي داشتيم، پر از ذوق و شوق جووني . اذيت كردن دبيرها ، در رفتن از كلاسها ، دودره كردن امتحانها و شيره ماليدن سر اساتيد ، شرط بنديهايي كه مي كرديم ( همش شرعي بود!!!) دعوا كردن سر فلان دختر ( همانند يوزپلنگان خطه چين و واچين!) سر بازي آبي و قرمز ( من از اون قرمزهاي دو آتيشه بودم ). وقتي توي خيابون همديگه رو مي ديديم ديگه همه خيابون نظرشون سمت ديوونه بازيهاي ما جلب مي شد . از رفتن توي مزون عروس و سر به سر گذاشتن دخترهاي توي مزون بگير تا راه رفتن خلاف جهت ماشينها وسط خيابون .... يادمه يه ناظم داشتيم توي پيش دانشگاهي اگه اشتباه نكنم آقاي علي پور ، يه بار كه بچه ها حسابي اذيتش كرده بودن و برگه امتحاني يكي از ميانترمها رو از اتاق تكثير، كش رفته بودن اومد توي كلاسمون و آرزو كزد كه با همديگه توي يه دانشگاه قبول نشيم ، مي گفت اگه همتون يه دانشگاه قبول شين اونجا رو ويرون مي كنين. جالبه كه پيش دانشگاهي ما دوتا كلاس رشته رياضي داشت كه كلاس ما خيلي شلوغ پلوغ بود و دبيرها آرزو مي كردن ساعتهايي كه با ما كلاس دارن زودتر تموم شه . الان كه فكر مي كنم مي بينم بعضي وقتها ديگه شورشو در ميورديم . اما همين كلاس اجق وجق 90درصد قبولي كنكور داد 70درصد سال اول و 20درصد سال دوم . يادش بخير ، دعاي ناظم مستجاب شد ، با اينكه جدا شده بوديم ولي باز هم خيلي همديگه رو مي ديديم . همه اينها رو گفتم كه يادي كنم از دوستي كه ديگه در ميون ما نيست ، آرمان خيلي مخ بود اما درس نمي خوند . هميشه حرفهاي فلسفي مي زد و بعضي وقتها ديگه مثل منصور حلاج خطرناك مي شد هميشه بهش مي گفتم هر حرفي رو هرجا نزن! بعضي ها نمي تونن حرفهات رو درك كنن و يه موقع ديدي با حرفهات يكي رو گمراه كردي و ... . سال اولي كه دانشگاه قبول شدم ديگه من و امين و عليرضا از بچه هاي ديگه يك كمي دور افتاديم و اما من هميشه سراغ آرمان رو مي گرفتم ، بچه ها هم ازش خبر نداشتن يه روز بعد از ظهر در حالي كه با بچه ها قرار داشته ، نرفته و بعد ديگه هيچكي آرمان رو نديد تا پارسال كه شنيدم كه متاسفانه عضو يكي از اين گروهكهاي منافق خونخوار شده و ... حيف شد خيلي دلم شكست كه نتونستم كمكش كنم ، اما متاسفانه امسال خرداد ماه كيوان رو توي خيابون ديدم و ازش راجع به آرمان پرسيدم. اول گفت: "خوبه ! از اونور تماس داره" و بعدش گفت : محمد! پنجشنبه بهت زنگ مي زنم بريم بهشت محمدي ( قبرستون سنندج) دلم لرزيد با ترس پرسيدم چي شده؟! ، گفت مي ريم سر خاك آرمان . خشكم زد .شايد آرمان به آرزوش رسيد و رفت با خدا دست بده چون اون تقصيري نداشت ، پدر و مادري داشت كه از بد هم برتر بودن و هيچوقت دركش نكردن . پدرش ،سر خاك گريه مي كرد و من توي دلم مي گفتم گريه كن ! اينقدر گريه كن تا اشكات خاكش رو نمناك كنه ، شايد آرمان آروم بگيره و اون روح پر تلاطمش ، ساكن بشه. آرمان جان خدا رحمتت كنه و مثل ما از سر تقصيراتت بگذره . بعضي ها مال اين دنيا نيستن ... اگه آرمان بستر مناسبي براي رشد داشت مي تونست يكي از تئوريسين هاي بزرگ سياسي بشه حيف كه راهش رو بد انتخاب كرد و هيچكسي رو نداشت كمكش كنه. هوالحق و لاغير ... |
درباره مناطلاعات سازنده آرشيو دوستان گالري تصاوير من لينك هاسايت آمل تكوبلاگ آمل تك parniandevil آگهی و تبلیغات رایگان شاخه هاآخرين ارسال هالا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیمکنکور نرگس و سایر ماجرا ها پيامهايي براي گوشيهاي دزديده شده شهر رمضان الذی انزلت فیه القرآن شعر سهراب سپهری در سال 85 دوستانparniandevil |